۱۳۸۸ آبان ۲۲, جمعه

درکابلم (بخش دوم)

درکابلم (بخش دوم) چهارشنبه با کارهای اداری دفتروبعضی کارهای دیگرشخصی گذشت. کمی هم خاک کابل را خوردم. بعد ازظهربود که حسینعلی کریمی زنگ زد که فردا قراراست مؤسسه دردری دفترخود درکابل را افتتاح کند. وسوسه شدم که بمانم و ازدستش ندهم. کمی فکرکردم و به این نتیجه رسیدم که بمانم. به دفترزنگ زدم و خواستم که پروزام ( که قراربود پنجشنبه صبح به بامیان بروم) را به وقت دیگری بیندازند که آنها هم قبول کردند. خوشحال شدم و فردایش (پنجشنبه) به دردری رفتم و کمی هم درمقدمات کارکمک کردم. گزارشی هم ازمحفل افتتاحیه تهیه کردم که میتوانید درویبسایت جمهوری سکوت بخوانیدش. www.urozgan.org وبدین گونه روزپنجشنبه هم به پایان رسید.

دركابلم (بخش اول)

درکابلم دیروزبعد ازظهربه خاطریک کاررسمی که مربوط به دفترمیشد، به کابل آمدم و تا فردا پنجشنبه خواهم ماند. رآس ساعت سه بعد ازظهربه میدان آمدم وطیاره هم آمد. مسافرانی هم داشت و بعد ما سوارشدیم. طیاره 19 نفرگنجایش داشت، اما ما فقط شش نفربودیم. نمیدانم چرا اینگونه است. یکبارمن ویک نفردیگردریک طیاره به کابل رفتیم. نمیدانم چرا اینگونه مدیریت میشود که طیاره باید خالی برود، اما اي بسا مریضانی که درراه (زمینی) می میرند. به هرحال، عکسهایی درآسمان گرفتم که بد ندانستم با شما شریک کنم. بعد از بیست دقیقه درآسمان کابل بودیم. درشهراز تنها چیزی که عکس گرفتم، بالون آیساف بود که درآسمان غبارآلود کابل خود نمایی میکرد. حالا دیگرآسمان هم برای (چشم روشن کابل) صاف نیست. یک راست رفتم پیش اسد بودا که تازه ازسرکارآمده بود. مدتی آنجا بودم و طبق معمول رفتم سراغ اولین کسی که همیشه درکابل سراغش را میگیرم، رضا یمک درمرکزفوتوژورناليزم چشم سوم. بصیرسیرت و رضا ساحل هم آنجابودند.فقط استاد مسافر نبود.عکسهایم را نشانم میدهند كه بر ديوار نصب شده اند. و درباره تازه های عکاسی میگویند. ازاینکه عکسهایم را درکنارعکسهای استاد نجیب الله مسافر، رضا یمک، بصیرسیرت و رضاساحل می بینم، کمی به خود می بالم و میگویم "کاش زنم اینجا بود و میدید" هاهاهاهاهاهاهاهاها بعد ازچند دقیقه با یمک رفتیم سرپاتوقش (هوتل ترکستان). جای تان خالی کبابی زدیم بعد رفتیم طرف اتاقش. یمک ازسفرفرانسه اش گفت ویک فیلم هم دیدیم که طبق معمول همیشه، من هیچ چیزازاین فیلم نفهمیدم. من معمولا فیلم را خوب نمی فهمم. حالا عکسهای این سفر

۱۳۸۸ آبان ۱۸, دوشنبه

بامیان را نقاشی کنیم

گزارشی تحت عنوان (بامیان را نقاشی میکنیم) تهیه کردم و درویب سایت جمهوری سکوت به نشررسیده است

اگرخواستید ببینید

http://urozgan.org/fa-AF/article/414/

۱۳۸۸ آبان ۱۷, یکشنبه

برفی

دوستان سلام. امروزمیخواهم شمارا برفی کنم। برفی چی است؟ فکرمیکردم میدانید، یاشاید هم مرا می آزمائید। شمارا ارجاع میدهم به مطلبی دراین باره ازمیرزا مهدی الدین ابویاشاربامیانی متخلص به مهرآئین برفی عنعنه ای را گفتندی که اززمانهای دوردرنزد مردمان مشرق زمین بماندی। گوئی رسم براین بودی که درنخست روزی که آسمان را برزمین و عطش چندین گاهه اش رحم آمدی و شرف نعمت نزول برف ارزانی داشتی، شوخ طبعی را هوس مزاح به سرافتادی و پیکی به سوی خوش سیرتی فرستادی همیانی (خریطه ای) بدست و درآن حبّه ای برف نهاده. درکوفتی و چونان که دربازشدی، همیان را به گشاینده درب دادی و فریاد برآورندی که برفی شدید، میهمانی مبارکمان باد و چون پیک چابک سوارگریختی. گشاینده درب بدنبال وی دویدی آنسان که گرگی بدنبال بره ای. اگرگرفتندی، وی را به شدت بزدی وبرف برگریبان وی انداختی ومیهمانی هم بروی افتادی. لیک اگرنتوانستی، سزاواراست که آنان را به میهمانی خواندی و عزت فزونی کردی. حالا شما برفی شدید و آماده میهمانی باشید. عکسها اززمستان سال گذشته است

۱۳۸۸ آبان ۱۴, پنجشنبه

انفلونزای خوکی دربامیان

چند روزپیش ریاست صحت عامه خبرنگاران را دعوت کرد و یک کنفرانس خبری درمورد انفلونزای خوکی دایرکرد।
اقدامات جدی ای که روی دست گرفته بودندرا توضیح دادند و ازخبرنگاران خواستند که درراستای آگاهی عموم مردم ازموضوع، همکاری کنند। ازآنجا که ریاست صحت عامه بامیان، یکی ازمعدودریاستهایی است که موفق ترازدیگران به نظرمیرسد، خبرنگاران عزمشان را جزم کردند تا دراطلاع رسانی دراین مورد با آنها همکاری کنند।
همچنین دیروزیک عکاس ایرانی را دیدم که دربازارعکس میگرفت। پیش رفتم و با او سرصحبت را بازکردم। درباره عکاسی صحبت کردیم। گفت روی یک پروژه درباره شیعه درافغانستان کارمیکند। برایش آرزوی موفقیت کردم ورهایش کردم و رفتم।
امروزهم کمیسیون مستقل حقوق بشرجلسه ای ترتیب داده بود। ازفعالین حقوق بشروشاغلین بخش های حقوقی دعوت کرده بودند که نقطه نظرات خود درمورد پلانهاوبرنامه های سه سال آینده حقوق بشربا آنها صحبت کنند। من هم دعوت شده بودم
من خیلی چیزها یاد گرفتم।روزخوبی بود।
بعد ازآن به بازاررفتم و برای پسرپنج ماهه ام سامان بازی (اسباب بازی) خریدم। وقتی برایش آوردم، من ازاو خوشحال تربودم
این هم عکسش

۱۳۸۸ آبان ۱۰, یکشنبه

یک حادثه دیگر

امروزازطریق یکی ازدوستان شنیدم که درمنطقه غندک ولسوالی شیبربامیان، یک ماین کنار جاده سرراه کاروان تیم بازسازی ولایتی کشورزیلاند جدید گذاشته شده بوده که تلفاتی درپی نداشته است।
نمیدانم چرا زمین غندک اینقدرماین خیزاست। هرهفته یکی دوتا را داریم
این هم یک عکس ازیک نفرساکن غندک।(البته هیج ارتباطی به موضوع ندارد)

۱۳۸۸ آبان ۹, شنبه

امتحان کانکوردربامیان

امتحان کانکوردوولایت دایکندی و بامیان، امسال هم دربامیان برگزارشد و طبق معمول هرسال، بسیارازداوطلبین شرکت درامتحان، به دلیل مشکلات مالی و ترانسپورتی نتوانستند درامتحان اشتراک کنند و یکسال ازعمرگرانقدرشان هدررفت।
آنهاکه آمدند هم هزاران افغانی (دراین بازاربیکاری) خرج کردند تا به بامیان رسیدند و شبها درهتل های کثیف و گران قیمت بامیان روی هم لولیدند। حتی دختران جایی بهترازگوشه های خانه های سرداضافی بعضی ازافراد خیرنیافتند। اما دراین میان، افرادی بودند که تعداد زیادی ازدختران را درخانه هایشان جای دادند و حتی برای آنها غذا وسوخت هم تهیه کردند و به قول معروف مهمان نوازی کردند که واقعا ستودنی است। میتوانم ازعبدالله برات نامم ببرم که سی نفرازدختران دایکندی را درخانه اش جای داد و امکانات لازم را برایشان مهیا کرد। کانکورخوب برگزارشد। طبق معمول دردوروز। اما این سوال برای من هنوزحل نشده است که چرا شاگردان دایکندی مجبورند هزاران افغانی (بصورت معمول هرکدام هزارافغانی) مصرف کند و به بامیان برای گذراندن کانکوربیایند و چرا تصمیمی اتخاذ نمی شود که کانکوردردایکندی برگزارشود؟ این سوالی بود که پارسال ازرئیس هیئت کانکورونماینده دایکندی پرسیده بودم و به جوابی مسخره رسیده بودم। مسؤل تیم کانکورگفته بود"ما به مسؤلین ولایت دایکندی تماس گرفتیم، آنها گفتند که قادرنیستند امکانات لازم برای برگزاری کانکوردرنیلی را فراهم کنند، بنا براین ما شاگردان دایکندی را به بامیان خواستیم)। یک تیم هفت هشت نفره وزارت تحصیلات عالی نمیتواند به دایکندی برود وبیش ازیکهزار دانش آموزنه چندان پولداردایکندی باید به بامیان بیاید। این سیستم اداره و منجمنت افغانستانی است। یا بهتربگویم منجمنت نوع پشتونی

۱۳۸۸ آبان ۵, سه‌شنبه

اکوتوریزم دربامیان یک ساله شد

امروزدفتراکوتوریزم بامیان، جشن یک سالگی اش را برپا کرد। امیرفولادی مسؤل این برنامه ازکارهای انجام شده و پلانهای آینده گفت। درآخرهم موسیقی محلی توسط هنرمند مستعد و خردسال اجراشد که بسیارعالی بود।

۱۳۸۸ آبان ۳, یکشنبه

زمستان آمد

زمستان آمد و بازهم مامجبورشدیم بخاری بگذاریم، زغال وچوب بخریم و مجموعه جدیدی ازکارهای داخل خانه به لیست کارها اضافه شد که مسلماً کارمن است نه خانمم. البته امسال بتول قصد دارد آتش کردن بخاری را یاد بگیرد. دیشب به لطف بخاری خانه گرم بود و پسرم خیلی خوشحال و قبراق. من هم طبق معمول تا ساعت دو ونیم نیمه شب بیدارماندم و آخرشب دلم گرفته بود و نمیدانستم چه کنم. کامپیوتررابرداشتم و نامه ای به یک دوست نوشتم. بدون اینکه ملاحظه ای داشته باشم، هرچه به ذهنم آمد را نوشتم. وبعد خودم را کمی خالی تریافتم. بعضی وقتها واقعا آدم دلش برای بعضیها می گیرد.

۱۳۸۸ مهر ۲۳, پنجشنبه

روزجهانی دستشوئی

خبرنگاران مقیم بامیان عادتی دارند که برای خبرنگاران سایرولایات کمی عجیب به نظرمیرسد। یعنی آنها درشریک سازی معلومات درمورد وقایع خبرسازباهم همکاری خوبی دارند(البته به استثناء یکی دونفر)، چیزی که دردیگرجاها کمتردیده شده است।
دیروزیکی ازخبرنگاران به من زنگ زد و گفت فردا ساعت ده درفلان مکتب، ریاست معارف بامیان روزجهانی دستشوئی را جشن میگیرد। گفتم منظورت چیست؟ روزجهانی دستشوئی؟ گفت بله به من اینطوری نوشته اند। درتعجب شدم و به مسؤل رسانه های ریاست معارف بامیان زنگ زدم و اوهم تأیید کرد اما بعد تر دریافتم که روزجهانی شستن دستها بوده نه روزجهانی دستشوئی ودرپایان هم یک عکس ازروزهای پائیزی بامیان

۱۳۸۸ مهر ۱۸, شنبه

بامیانیها بازهم حماسه آفریدند

مردم بامیان یکبار دیگربه جهانیان نشان دادند که آنان به آینده ای تابناک وصلح آمیز درسایه آموزش ودانش اندوزی می اندیشند وهیچ مانعی نمیتواند سد راه آنان شود. نه تبعیض و نه انتحار! درشرایطی که طالبان کمرهمت به ویرانی مکاتب و شکستن قلمها بسته اند و بردختران دانش آموز اسید می پاشند، دختران وزنان بامیان درفش دانش را برافراشته اند و مصصم اند که آینده را با سلاح قلم ورق بزنند. براساس آماری که اخیراً ازطرف وزارت معارف افغانستان انتشاریافته، ولایت بامیان بلند ترین رقم دانش آموزان دختر درسطح کل کشور را داراست. این گزارش همچنین علاوه میکند که بلند ترین آمارزنان اشتراک کننده درکورسهای سواد آموزی و سواد حیاتی به زنان بامیان اختصاص یافته است. ولایت بامیان مجموعاًٌ 110000 دانش آموزدارد که چهل ودوفیصد (42%) آنان را دختران تشکیل می دهند. این درحالی است که ازمیان 303 مکتب ولایت بامیان، 88 تای آن لیسه (دبیرستان) بوده که ازاین میان فقط 18 تای آن دخترانه و 18 تای دیگر آن مختلط (دختروپسر) وبقیه پسرانه میباشد. همچنین ازمیان 25837 دانش آموزی که در975 کورس سواد آموزی و سواد حیاتی این ولایت درس میخوانند، 18446 نفرآنان، زنان هستند که رقمی درحدود شصت و پنج فیصد (65%) کل دانش آموزان را تشکیل میدهند. این روند روبه رشد اشتراک زنان درصحنه های آموزشی درسالهای اخیردر شرایطی صورت میگیرد که هنوزبسیاری ازمکاتب تعمیرندارند و دانش آموزان مجبورند که درسرمای زیرصفربامیان، درفضای بازدرس بخوانند و دربعضی مکاتب دیگراین سقف ازخیمه فراترنمی رود. اگرچه ازسال 2001 تاکنون درحدود 200 مکتب درسراسراین ولایت اعمارشده است، اما هنوزبامیان با مشکل کمبود تعمیرمکتب روبروست. همچنین سیستم آموزشی بامیان ازنبود کادرمسلکی ومعلمان مجرب و آموزش دیده شدیداً رنج می برد. هرچند اخیراً با راه اندازی برنامه دوساله تربیت معلم وفراغت دانشجویان رشته تعلیم و تربیه دانشگاه بامیان، قدری ازاین فشار کاسته شده است، امابا توجه به شدت نیازوضعف بی اندازه قوای بشری شاغل درسیستم، این مشکل همچنان به قوت خود باقی است و اگرکوششهای کافی درراستای حل آن صورت نگیرد، ممکن است نهال اشتیاق این دختران نتواند به ثمربنشیند. زهرا پنجاه و پنج ساله چهاردخترویک پسردارد. اوهمه دخترانش را به مکتب می فرستد وپسرش هنوزپنج ساله است. زهرا میگوید: "من همه دخترانم را به مکتب می فرستم. من نمیخواهم دخترانم مثل خودم بیسواد باشند. ما که عمرمان خاک شد، بگذارآنها به حق خود برسند ومانند من کورنباشند". زینب رضائی یک فعال اجتماعی که خود بعد ازاتمام کاردرشفاخانه بامیان دردوصنف سواد آموزی بصورت داوطلبانه زنان را آموزش میدهد علت اشتیاق زنان بامیان به آموزش را چنین توضیح میدهد: "زنان بامیان با توجه به گذشته درد باروپررنج شان و با استفاده ازفضای صلح وامنیت نسبتا خوب بامیان و درسایه دساتیر اسلام که تأکید زیادی برآموزش کرده است، به امید تغییرآینده دراین راستا گام نهاده اند". اوهمچنین اظهارامیدواری میکند که بامیان درآینده ای نزدیک، زنانی متفاوت را خواهد دید. زنانی که دیگر لااقل حقوق خود را میشناسند. زرافشان متعلم صنف هفتم مکتب است و هرروزصبح فاصله دره اژدرالی لیسه اناث مرکزواقع سید آباد مرکزبامیان را پیاده طی میکند که تقریبا یک ونیم ساعت را دربرمیگیرد. اوخوشحال است و میگوید: "من هفت سال دیگربا معلم شدن فاصله دارم".
البته این گزارش قبلا ویب سایت جمهوری سکوت نیزبه نشررسیده است

۱۳۸۸ مرداد ۱۵, پنجشنبه

خودم درچهل سال قبل

من عکاسم و عکس میگیرم. اما دیشب به این فکرکردم که عکاسی درچهل سال قبل چگونه بوده است و با سوژه ها چه میکرده است؟.
مثلا اگرمیخواستند عکسی ازمن بگیرند، چه چیزی تحویل من میدادند؟
شاید دیگران تلاش کنند که تصویرهای آینده را بگیرند، اما دیشب حسم برانگیخته شد که ازچهل سال قبل خودم عکس بگیرم و یا با تکنیک عکاسی چهل سال قبل عکس بگیرم.
برخاستم و بیست دقیقه ای وقت صرف کردم و بلاخره خودم را درچهل سال قبل یافتم.
حتی خودم هم باورم شد که دردهه چهل زندگی میکرده ام.
این عکس خودم درچهل سال قبل