امروز دهم دسمبر مصادف با 22 قوس، ازجانب کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان،
دفترساحوی بامیان و دفترنمایندگی ملل متحد (یوناما)، محفل تجلیل از روزجهانی حقوق
بشر و روز ملی قربانیان درسالن کنفرانس هوتل نوربند قلعه بامیان برگزار گردید.
حبیبه سرابی والی بامیان درسخنرانی خود دراین محفل گفت: "جنگ فعلی
افغانستان جنگ تحمیلی بالای ماست. دولت افغانستان هیچگاهی آغازگر جنگ نبوده ونیست.
بلکه همواره دست دوستی و مصالحه به طرف دشمنان مسلح دراز کرده است".
وی افزود: "مردم، قربانی اصلی این جنگ اند، آنها خسته شده اند ودیگرجنگ
را نمی خواهند. پس بیایید به خواست مردم گوش فرا دهیم".
عزیزالله شفق رئیس شورای ولایتی اعمال غیرانسانی طالبان و افراد القاعده
درافغانستان را شدیداً محکوم کرد و ازآنان خواست تا دیگرمردم بی گناه افغانستان را
قربانی جهالت شان نکنند.
سپس عبدالاحد فرزام، رئیس دفترساحوی بامیان کمیسیون مستقل حقوق بشرازپیوستن
افغانستان درده سال گذشته به شش سند بین المللی که تأمین کننده حقوق بشری شهروندان
است را به فال نیک گرفت و ازاینکه ضمانت های قانونی برای تأمین حقوق بشرایجاد شده
است، ابراز خرسندی کرد. وی همچنین تأکید کرد که تنها پیوستن به این معاهدات کافی
نیست. بلکه باید ضمانت های اجرائی این قوانین و معاهدات نیز سپرده شود.
فرزام پیش شرطهای مذاکره با طالبان را نیزبرشمرد. رعایت حقوق بشر، قانون اساسی
و پذیرفتن پروسه عدالت انتقالی، شفافیت پروسه مصالحه، درنظرگرفتن حقوق قربانیان و
مشارکت زنان وقربانیان جنگ درپروسه صلح ازجمله مواردی بود که مطرح شد.
رئیس دفترساحوی بامیان کمیسیون مستقل حقوق بشر ازتطبیق برنامه عدالت انتقالی،
تأمین حاکمیت قانون، مبارزه جدی با فساد اداری و مجازات مجرمان، تأمین امنیت و
عملی شدن تعهدات جامعه بین المللی درراستای تأمین حقوق بشردرافغانستان، به عنوان
گامهایی یاد کرد که زمینه ساز تأمین حقوق بشری شهروندان می شود.
سپس خانم گورتی اومالا مسؤل بخش حقوق بشردفتریوناما هم ازموارد نقض حقوق بشر
درافغانستان و بعضی ازکشورهای دیگرنام برد و مردم وقربانیان(بازماندگان قربانیان)
را به مبارزه دوامدار برای رسیدن به حقوق پایمال شده شان دعوت کرد. وی گفت: "هیچ
دولتی نمی تواند/حق ندارد که حقوق قربانیان را مطالبه کند و درمورد آن تصمیم
بگیرد". وی گفت: "شعار امسال My Voice Comes (صدای من باید شنیده شود) است. یعنی قربانیان باید درتصمیم گیری
های سطح جامعه سهیم باشند".
محمد صادق علی یار، نماینده کمیته قربانیان جنگ نیز بر آغاز و پیشبرد مبارزه
حق خواهی توسط خود وبازماندگان قربانیان تأکید کرد و گفت: "انداختن گناه
وضعیت موجود به گردن عوامل خارجی، فرار ازرنج مطالعه دقیق ازخود و نداشتن شهامت
قبول پیامد های عملکرد خودمان است. بیائید نقطه پایانی بر دیدگاه های گذشته مان
بیاندازیم".
وی همچنین علاوه کرد: " امروز درافغانستان، بسیاری ازمتهمین به جنایات
جنگی، مجری قانون اند. حاکمیت قانون به عنوان یکی از گامهای مهم تأمین حقوق بشری
افراد، زمانی بدست می آید که ضمانت های اجرائی قانون فراهم شود وتعهد اجرای قانون
درنزد مجریان آن پرورده شود".
فاطمه که پدرش را درقتل عام طالبان ازدست داده است ودرمراسم شرکت داشت گفت: "درمدت ده سال
گذشته، حرفهای زیاد زده شده، تعهدات زیادی سپرده شده، قوانین زیادی هم تصویب شده
است. اما عملا هیچ کاری درراستای احقاق حقوق قربانیان صورت نگرفته است. بسیاری از
ناقضین حقوق بشر و جنایت کاران جنگی درچوکات همین دولتی که تعهدهای رنگارنگ می
سپارد، برسرقدرت اند. اما تابحال هیچکدامشان محاکمه نشده اند. مسلماً این امکان
وجود ندارد که پدرم دوباره زنده شود، اما بلاخره باید قاتلین پدرم به محاکمه
کشانده شود. شاید این کار باعث التیام دردی شود که سالهاست در دل دارم".
وی درحالیکه اشک درچشمانش حلقه زده بود ادامه داد: "ما فراموش شده ایم".
بامیان ازجمله ولایاتی است که قتل عامها و کشتارهای دسته جمعی گسترده ای را دردوره
های مختلف تاریخی (زمان درگیریهای جناحهای مختلف دردهه شصت و دوره طالبان) بخود
دیده است.
مهدی مهرآئین/بامیان





درآنجا حدود یک و نیم هزار الی دوهزارنفردرصحن حویلی ولایت گردهم آمده اند و سینه زنی میکنند. مقامات هم حضوردارند.
عکس میگیرم و به دنبال سوژه میگردم. سخنرانی شروع می شود. والی و بعد کسی بنام کریمی و بعد هم کسی دیگربنام مظفری که بسیارطولانی صحبت کرد.

بعد مراسم تمام شد و هرکس به طرف خانه خویش روان شد. چند ریاست دولتی را هم می بینم که بیسکویت، شیر، شربت و خرما توزیع میکنند و تابلوهایشان را هم نصب کرده اند.
درحالیکه هنوزفلسفه این را کشف نکرده ام که چرا باید مراسم عاشورا دردفترولایت گرفته شود ودولت حکم برگزارکننده را داشته باشد، به طرف بازار روان می شوم.
امین رسا دوست قدیمی ام را می بینم که سوار بر موتر لند کروزر سفید رنگی به طرف مهمانخانه والی میرود که محل اقامت من هم نزدیک آن است، اما او مرا نمی بیند. بعد ازظهر والی را ملاقات می کنم. محرم است و اوهم کاملا سیاه پوشیده است. وقتی مرا معرفی میکنند، والی میگوید که قبلا گزارشهای مرا خوانده است وبعد تلفنهای زیادی درجریان ملاقات برایش می آید. اقبال را هم می بینم. جوانی که
والی تعارفم میکند که می توانم درمهمانخانه اش بمانم، تشکرکرده رد میکنم و میگویم که نزد دوستانم هستم و مشکلی دراین زمینه وجود ندارد. درهمین هنگام، امین رسا وارد می شود وبا سروصدا مرا درآغوش میکشد. بعد ازچند دقیقه صحبت درباره موضوعات مختلف که بیشترحول محور دایکندی وژورنالیزم است، خداحافظی کرده می برایم.
یکی ازدوستان که وعده داده بود برایم موترسیکلی تهیه میکند زنگ میزند و بعد تر، موترسیکلی دراختیارم قرارمیدهد. خوشحال می شوم و ازآنجا بدیدارشهردار می روم. طبق معمول دفترش فوق العاده تمیزو با سلیقه چیده شده است. ازهردری سخن می گوئیم. دخترش اندیرا هم می آید و من که همیشه ازاو خوشم می آمد، می بوسمش. ازآنجا مستقیما به ریاست عودت کنندگان و مهاجرین می روم که امین رسا رئیس آن اداره است. به گرمی استقبالم می کند و ازخاطرات گذشته قصه میکند. حسی نوستالوژیک لبخندی ملیح برلبهای هردوی مان می نشاند.

چند سرک جدید هم جورشده، اما ازقیرخبری نیست. پول مصرف می کنند و سرک درجه دو می سازند، یعنی هموارکاری میکنند و ازآنجا که نیلی تمام زمینش را نوعی سنگ خاص بنام "کرول" پوشانده است، هموارکاری اش زیاد سخت نیست و پول کمی می خواهد. یک پیاده رو زیبا هم ازبازارتا ولایت کشیده شده که وقتی رویش قدم میزنی، بیاد کوچه های قدیمی پاریس می افتی. اما شنیده ام که بعضی ازقسمت هایش درمحدوده سرک است و قراراست بزودی خراب شود.
اکسکواتور(بیل های میکانیکی) و بولدوزرهای شهرداری هم درحال کارند و دشتی که قراراست به عنوان شهرجدید توزیع شود را هموارکاری میکنند.
بازارپاکترازگذشته است. بیلرهای کثافات با آرم شهرداری نیلی، همه جا به چشم می خورد. حتی دراماکن خصوصی (در تنها حمام پنج اتاقه دایکندی که شصت افغانی می گیرد).
دوکانها کمی تخصصی ترشده اند. قبلا دریک دوکان ازچپلق گرفته تا مربا و ازمرغ گرفته تا گولی موترگرفتگی می فروختند، اما حالا خیلی ازدوکانها، فقط تیپ خاصی ازاجناس را می فروشند. سه چهارتا عکاسی دیجیتال لوکس هم درست شده است و یک اینترنت کلب هم راه افتاده است. گرانی بیداد می کند. یک لیتردیزل هفتاد افغانی است. یک سیرچوب بالاتراز120 افغانی وگازکیلوی 90 افغانی.
زمان ورود من، مصادف با زمان برگشت حاجی ها ازحج است. همان حاجی هایی که مشهورترین جمله شان این است "یک خوابی بود و تیرشد" و بعد شروع میکنند که درسعودی تشنابهای هوتلهایش اینجنین است و موترهایش آنچنان. عده زیادی ازمدم به استقبال حاجی هایشان آمده اند وهوتلهای بازارفوق العاده شلوغ است.
محرم دیگرمناسبتی است که به محض ورود، حضورش را به رخت می کشد. موترهای پولیس با بیرقهای "یاحسین" ویکی دوتایشان با بلند گوهایی که نوحه می خوانند، به این طرف و آنطرف می روند. یکی دو تا پوسته امنیتی پولیس هم دروازه محرمی پوشیده ازپارچه سیاه ساخته اند. یکی ازشهروندان نیلی می گفت که دولتی ها برای سوء استفاده ازدین و یافتن مقبولیت مردمی، ازپول ملت دروازه امام حسین می سازند.
به محض ورود، با استقبال گرم دوستان روبروشدم. حسین اخلاقی حسابی تحویلم گرفت و همین طوربقیه دوستان. همه دوستان قدیمی خیلی خوشحال می شوند و بعدهم دعوتم میکنند و من هم بدنبال یک وعده غذای چرب، ازخدا خواسته قبول میکنم.
خبرخوش دیگراینکه این روزها رادیوی خصوصی جدیدی بنام "رادیو نسیم" آغازبه فعالیت میکند. این رادیو با سرمایه شخصی مهدی موحدی و رضا واحدی ایجاد شده است. بزودی کنفرانس گزارشدهی دولت به ملت دردایکندی آغازمی شود. اگرچه خیلی نمادین است، اما بدنیست. لااقل تمرین دموکراسی می شود برای سالهایی که دولت واقعا باید به ملت حساب بدهد.
شهردار نیلی خانم عذرا جعفری را درولایت دیدم. قول دادم که به دفترش می روم، اما هنوزوقت نکرده ام.
پیش دوستم حبیب رادمنش رفته بودم که حالا معاون والی است. استقبال گرمی کرد و ازخاطرات گذشته قصه کردیم. خاطره همان شبی را که باهم دریک موترازمزارتا کابل آمده بودیم و نصف شب به کابل رسیده بودیم، بعد تاکسی گرفته وبودیم بعد ازبسیارماجرا دریک هوتل، جایی برای خواب پیدا کرده بودیم، صبح که بیدارشده بودیم، او ازمن پرسیده بود که تودراینجا چه میکنی؟ ومن گفته بودم که من دیشب آمدم. بعد او گفته بود که من هم دیشب آمدم. تازه فهمیده بودم که همسفردیشب من، خود همین آقا بوده است.
نگرانی بسیاری ازبچه هایی که درصنف دوازده می خوانند این است که مبادا کنکوربرگزارشود و نسبت برفباری ومسدود بودن راه ها، نتوانند به امتحان برسند.
پیاده روی درنیلی عجب صفائی دارد، یک ساعت شیب تند سربالائی را ازبازارتا ولایت میروم و خیس عرق می شوم. اما یکی ازدوستان قراراست لطف بکند و یک موترسیکل برایم پیدا کند. هوا این روزها درنیلی واقعا عالی است. نه زیاد سرد و نه زیاد گرم. البته ساکنین نیلی گلایه دارند که سرد شده است، اما برای من که ازبامیان آمده ام، معتدل جلوه میکند.
دیدن من، درحالیکه کمره ام ازگردنم آویزان است و کوله پشتی ام برپشت، چیززیاد عجیبی نیست. یادم می آید چند سال قبل با همین تیپ، خیلی تابلو بودم. این یعنی که حالا مردم به دیدن چهره های بیگانه عادت کرده اند.
دردوایردولتی خبری ازدریشی یا لباس رسمی نیست و حضورزنان خیلی خیلی کمرنگ است. به لطف محرم، ساعات رسمی ادارات کوتاه ترشده است و معمولا ساعت دو نیم بعد ازظهر، مراجعین با درهای بسته روبرو می شوند. البته این حکم قطعی نیست و شاید اداراتی باشند که تا چهارکارکنند.
به خوابگاه محصلین دارالمعلمین نیلی رفتم. یکی ازاقوامم را پیدا کردم. ازوضعیت درسی شان جویا شدم. به نظرم زیاد بد جلوه نکرد. استادانشان آدمهای مسلکی ای هستند و یکی دو تایشان هم تادرجه ماستری درس خوانده اند. یک دانشگاه خصوصی (مؤسسه تحصیلات عالی) به نام " ناصرخسرو" هم ایجاد شده که تقریبا درانتهای سال اول تحصیلی خود قراردارد.
یکی ازویژگیهای نیلی (که من خیلی دوستش دارم) این است که شما میتوانید درعین زمان، شاهد فرهنگها و گویشها (لهجه ها) ی مختلف ازاقصی نقاط این ولایت چندین اقلیمه باشید. کجرانیها با آن تیپهای قندهاری شان، سنگ تختگی ها با جورابهای گرم پشمی شان و مردمان کیتی با لهجه تقریبا پشتونی شان، همه و همه زیبایی خاص خود را دارند.
نیلی شهرموترسیکل است. اگرتعداد موترسیکل ها را برتعداد ساکنین نیلی تقسیم کنیم، شاید پنجاه درصد مردم موترسیکل دارند. قبل ها موترهای داکسن (تویوتایی که طالبان زیاد استفاده میکردند) به وفوردرنیلی دیده می شد، اما حالا تعدادشان کم شده و درعوض مینی وانهای (فلانکوچ) بسیارشده است. کرایه ها فوق العاده بالاست. ازنیلی تا کابل از2200 الی 1600 افغانی برای هرنفرمی گیرند. می گویند اگربرفباری شروع شود، گرانترهم می شود.