۱۳۸۷ دی ۲۴, سهشنبه
دلیل تأخیر
دوستان سلام. دلیل تأخیردرآپ کردن وبلاگم اولاً ایام محرم و عکاسی ازمراسم آن بود و بعد هم درروزهفتم محرم برف بارید وبه زمین افتادم آنهم درست روی کمره ام. لنزکمره ام شکست و دنیا پیش چشمم تیره و تارشد و برای دقایقی درهفلود گشتم. یک هفته وقت گرفت تا معادل آن (18-200 میلی متری) را برایم ازکابل فرستادند. درروزعاشورا به زکام (سرماخوردگی) دچارشدم و هنوزکه هنوزاست اجازه ندارم ازخانه بیرون شوم. فعلاً هم پنهانی آمده ام. اما دراین مدت، وقایع زیادی اتفاق افتاد که یکی ازآنها، جراحی دختری درطویله توسط تیغ ریش تراشی بود که شایدازطریق رسانه ها درجریان قرارگرفته باشید. اما دراین ارتباط، تنها چیزی که من میخواهم بگویم اینکه: قوماندان امنیه بامیان، شب عاشورا علی الرغم برفباری ویخ بندان به طرف یکاولنگ حرکت میکند و برادردخترک را دستگیرمیکند. جادارد برایش یک هورااااااااااااااااااااااااااااااااا بگوئیم. به افتخارپلیس بامیان عکسی ازقوماندان امنیه و پولیس ها را گذاشته ام.
۱۳۸۷ دی ۵, پنجشنبه
دربامیان برف بارید
دوروز پیش برف زیبائی دربامیان باریدن گرفت و زیبائی بامیان را دوچندان کرد.
دروزپیش برف سردی دربامیان باریدن گرفت و سردی بامیان را دوچندان کرد.
دوروزپیش برف دربامیان بارید و مشکلات مغاره نشینان و فقراء را دوچندان کرد.
دروزپیش برف بارید واشک برگونه های سرد چمن گل یخ زد.
دوروزپیش برف بارید و دست های سلطان علی بازهم ترک برداشت.
دوروزپیش برف بارید و قامت غلامحسین بیشترلرزید.
دوروزپیش ...




۱۳۸۷ آذر ۲۸, پنجشنبه
من آمدم
دوستان گرامی سلام. مدتی است که درفکرآنم که چشمدیدهایم را با شما درمیان بگذارم و آنچه را که می بینم، به شما نیزنشان بدهم. نمیدانم چرا دوست دارم این کاررا بکنم. شاید به خاطراینکه دیدن این صحنه ها، درمن حسی را بوجود می آورد که بدم نمی آید درشما نیزبرانگیخته شود. بنابراین، وبلاگی که ملاحظه می کنید را ساختم. واولین پست وبلاگم را اختصاص دادم به عکسهایی ازبودا که خیلی برایش احترام قائلم.




اشتراک در:
پستها (Atom)





