
۱۳۸۹ آذر ۸, دوشنبه
ارزش زن کمترازخ ا ی ه چپ مرد

۱۳۸۹ آذر ۶, شنبه
چگونه محمد زائی ها به قدرت رسیدند؟
۱۳۸۹ آذر ۱, دوشنبه
سید گرائی و هزاره گرائی
اطلاعیه
۱۳۸۹ آبان ۲۸, جمعه
قلوخی
۱۳۸۹ آبان ۳, دوشنبه
اندراحوالات همسایگان
۱۳۸۹ مهر ۲۷, سهشنبه
خبرهایی ازکنفرانس انکشافی بامیان
۱۳۸۹ مهر ۲۴, شنبه
کنسرت موسیقی هزارگی



۱۳۸۹ مهر ۲۰, سهشنبه
آوارگی مدام
۱۳۸۹ مهر ۱۷, شنبه
افغانستان آینده، افغانستان بدون زن؟!

۱۳۸۹ مهر ۱۶, جمعه
انتخاب کنید، صفورا ایلخانی یا فاطمه کاظمیان؟


۱۳۸۹ مهر ۵, دوشنبه
ابتکاری خوب ازرادیوی محلی بامیان
انتخابات دربامیان
۱۳۸۹ شهریور ۱۳, شنبه
من و قدس...
کربلا و انتخابات
۱۳۸۹ شهریور ۱۱, پنجشنبه
قصه بی پولی من درکابل
۱۳۸۹ شهریور ۹, سهشنبه
روزجهانی وبلاگ نویسی
۱۳۸۹ تیر ۷, دوشنبه
تاریخ درتاکسی
۱۳۸۹ تیر ۵, شنبه
خداحافظ یکاولنگ
بلاخره کارما دریکاولنگ به پایان رسید و عازم بامیان شدیم. بین راه به بند امیررفتیم و نان چاشت را آنجا صرف کردیم. خارجی ها به یکاولنگ برگشتند، چون یک روزازبرنامه مانده بود باید آنها پخش می کردند که البته قبلا تهیه شده بود.
من بعد ازیازده روزپسرم را می دیدم. تا مرا دید، خندید، اما فرارکرد و به بغلم نیامد و تا دوساعت ازمن فرارمیکرد. بعد کم کم با هم کنارآمدیم.
رضا یمک هم دربامیان بود و باهم آمدیم.
صبح زود عازم کابل شدم. رضا یمک هم دربامیان بود و باهم آمدیم و فعلا درکابلم. فردا قراراست به خاطر امورات مربوط به رادیو به وزارت اطلاعات وفرهنگ بروم.
خبردیگری که دیروزبه محض ورودم مطلع شدم، مسئله صلح شورای ولایتی و والی بامیان با میانجی گری داکترسیما ثمربود که بسیارخوشحال کننده بود.
بتول دیده بود که خیمه شورای ولایتی جمع شده است. فردا هم والی به همین مناسبت یک میهمانی ترتیب داده است.
مثل همیشه اولین جایی که رفتم، دفترچشم سوم بود. رضا ساحل و استاد مسافر را هم دیدم. استاد مسافربا خوشحالی ازیکی ازعکسهایم یاد کرد که فروش خوبی داشته است. خوشحال شدم.
بتول زنگ زد که یاشارمریض شده است....
۱۳۸۹ تیر ۳, پنجشنبه
هیل ده براند، عشق ژورنالیزم

هیل دبراند
فردا کاراین دوره آموزشی تمام می شود و ما به بند امیرو بعد به بامیان می رویم. اما بچه ها امشب به چیز دیگری اشاره کردند. همه به این فکرمی کردند که چگونه می توانند به کارهای ژورنالیستیک شان ادامه دهند. من هم بعد ازدوازده روز، فردا قراراست خانواده و پسرم را ببینم. خیلی دلم برای شان تنگ شده بود. اما روز بعد صبح بسیار زود باید به کابل بروم و دوسه روزی درکابل خواهم ماند. ازکابل که بیایم، دو سه روزی دربامیان خواهم بود و بعد زود به ولسوالی پنجاب میرویم. چه کنم؟ کارمند رادیوی سیار، خودش هم سیاراست.
اوبچه ازرادیو پیک هستی؟
۱۳۸۹ تیر ۱, سهشنبه
روایت امروز به سبک "دخترورسی"
اینجا رادیوپیک بامیان است، صدای ما را ازیکه ولنگ...
۱۳۸۹ خرداد ۲۷, پنجشنبه
دیری است که ... وسرازیکاولنگ درآوردم
۱۳۸۹ خرداد ۶, پنجشنبه
گزارش مظاهرات اخیربامیان
۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۵, چهارشنبه
ديروز برپدرم و امروزبرمن مبارک باد
۱۳۸۹ اردیبهشت ۸, چهارشنبه
نامه ای به خواهرم

۱۳۸۹ فروردین ۱۸, چهارشنبه
زندگی دربامیان را قهرمان کنید
۱۳۸۹ فروردین ۱۰, سهشنبه
اطلاعیه
۱۳۸۸ اسفند ۲۴, دوشنبه
بامیان، من، بتول، واعجاز اینترنت دربی بی سی
۱۳۸۸ اسفند ۱۰, دوشنبه
تبلیغات به شیوه آخوندی

۱۳۸۸ اسفند ۱, شنبه
بامیان، قربانی جنگ
۱۳۸۸ بهمن ۲۲, پنجشنبه
افشاررا جاودانه کنیم

۱۳۸۸ بهمن ۱۹, دوشنبه
ساعاتی درجلال آباد


۱۳۸۸ بهمن ۱۴, چهارشنبه
قصه ما و پیرما

۱۳۸۸ بهمن ۱۲, دوشنبه
ضحاک درسکوت
۱۳۸۸ بهمن ۷, چهارشنبه
بررسی ازدواج کودکان دربامیان
بامیان و نداشتن طب عدلی
همدردی کارمندان بامیان با بازماندگان قربانیان کابل

۱۳۸۸ بهمن ۱, پنجشنبه
۱۳۸۸ دی ۲۹, سهشنبه
۱۳۸۸ دی ۲۸, دوشنبه
اندیوال ما هم یهود برآمد


۱۳۸۸ دی ۲۲, سهشنبه
قدقدت را همانجایی کن که تخم میدهی
مشکلات شوراهای ولایتی، یکی دوتا نیست
